شهود مثنوی معنوی

متن مرتبط با «سهراب» در سایت شهود مثنوی معنوی نوشته شده است

دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب (۸)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (۸)(بخش پایانی )الفشورش بر« فرّ» کیانیچو رستم پدر باشد و من پسر نباید به گیتی یکی تاجوربه رستم دهم تخت و گرز و کلاهنشانمش بر گاهِ کاووس شاه ...سهراب را نه رستم؛ بل که قضای آسمان به سزای عملش رساند. درست همان گونه کهفردوسی از قول سهراب در لحظه مرگ به پدر یاد آوری کرد و آسمان را همانند جادوگریسالخورده و گوژپشت به تصویر و تصوّر کشید:تو زاین بیگناهی؛ که این گوژپشتمرا بر کشید و به زودی بکشت ...آن پرسشِ هستی سوز این جاست که چرا آسمانِ هستی ساز و نیک افروز،که اعمالش همواره در پناهِ ایزدی ست، دست به چنین شرّی زد و نقشهٔ شومِ افراسیابِ اهریمنی رابه پیروزی رساند؟ آیا نمی شد در زنجیرهٔ اتفاقاتِ نامیمون، گسستی می افتاد؟ مثلا مادرسهراب طیِّ دوازده سال نامه نگاری ِ پنهانی ب...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب (بخش ششم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب (بخش ششم)آخرین نبرد زمانی دراز گذشت وخبری از سهراب به هومان نرسید.در پی اش برآمد و دید او بی خیالدر شکارگاه گردش می کند.حال را پرسید و شنید که سهراب رستم را امان داد. از کارشبر آشفت ولی باز هم نامی از حقیقتِ تهمتن به زبان نراند و گفت :« هژبری که آورده بودی به دام رها کردی از دام و شد کار، خام نگه کن کزین بیهده کار کرد چه آرد به پیشت به دیگر نبرد .. »هومان سهراب را بر انگیخت که دوباره به نبرد رستم رفته و دشمن را آرام نگذارد و خود رابی نام ندارد. تهمتن نیز از مرگ نجات یافته روی به جویی نهاد و تن را از غبار فرو شست وبه نیایش حق پرداخت. نمی دانست آسمان چه بر سرش خواهد آورد. او پیروزی در نبرد رانه از سپهر؛ بل که از یزدان در خواست کرد*:( در پایان نوشنار به این مهم خوا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب ( بخش هفتم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب (بخش هفتم)بازی آسمانحکیم طوس با این ابیات حکایت را به پایان می رساند تا تراژدی دیگری ــ غمنامهٔ بنیان کنِ سیاوش را ــ آغاز کند:(ابیات برگزیده )نه ایدر* همی ماند خواهی دراز بسیجیده باش و درنگی مساز !به تو داد یک روز نوبت* پدر*سزد گر تو را نوبت آید به سر چنین است و رازش نیامد پدید نیابی به خیره نیابی کلید درِ بسته را کس نداند گشادبدین رنج عمرِ تو گردد به باد...*ایدَر؛ اینجا ــ* نوبت؛ هنگام ِ انجامِ کاری و یا فرا رسیدن ِ چیزی. در این ابیات؛ وقتِ زندگی یا مرگ ــ* پدر؛ منظور سپهر ست. در باورِ ایرانیان و اکثر مردم باستان، «سپهر» بر زمینتاثیر نهاده، موجودات را و از آن جمله انسان را می آفریند. زمین، موجودی زنانه است کهمستقیما توسط پدر یا سپهر بارور می گردد و بقولی :آسما...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش چهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش چهارم)(بازی آسمان)سهراب یکراست نزدیک چادر کی کاووس رسید و هماوردی طلبید. در نبردهای باستانی رسمجوانمردی چنین بود که اگر پهلوانی یک تنه بر سپاه دشمن می زد و حریف می خواست، تمام لشکر یکباره بر سرش نمی ریخت؛ بلکه پهلوانی به نیابت از فرماندهانِ سپاه برای نبرد با اوپیش می رفت. نخست رجز می خواندند و بعد نبرد تن به تن شروع می شد. لشکرِ منسوب بهپهلوان مغلوب، به فرمانِ سران یا شکست را می پذیرفت، و یا به خونخواهی بر می خاست.(برگزیدهٔ ابیات )چنین گفت با شاه؛ آزاد مردکه: « چونست کارت به دشتِ نبرد؟چرا کرده ای نام کاووس کی؟که در جنگ نه تاو داری نه پیتنت را بر این نیزه بریان کنم ستاره بدین کار گریان کنم » ... همی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی خروشان بیا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش پنجم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب (بخش پنجم)(نخستین نبرد)(برگزیده ابیات )یکی تنگ میدان فرو ساختند به کوتاه نیزه، همی بافتند*به شمشیرِ هندی بر آویختند همی زآهن آتش فرو ریختند گرفتند زآن پس عمودِ* گرانغمی* گشت بازوی کُند آوران*تن از خَوی* پر آب و همه کام خاکزبان گشته از تشنگی چاک چاکیک از یکدگر ایستادند دورپُر از درد باب و پُر از رنج پور ...*نیزه بافتن؛ نیزه پیچاندن،« عبارت از آنست که نیزه بازان پیش از ارادهٔ جنگ، نیزه بازیکنند و دست و پا را گرم سازند.» (از آنندراج) به نقل از لغتنامه دهخدا) ــ *عمود؛ گرزغمی گشتن؛ سست شدن، خسته شدن ـ* کُندآور؛ گُندآور، دانا و پهلوان ـ*خَوی؛عرق. آنگاه فردوسی با غم و درد، از کار جهان و بازی تقدیر می نالد: جهانا !* شگفتی ز کردارِ توست هم از تو شکسته؛ هم از تو دُرُست ...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش جهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش جهارم)(بازی آسمان)سهراب یکراست نزدیک چادر کی کاووس رسید و هماوردی طلبید. در نبردهای باستانی رسمجوانمردی چنین بود که اگر پهلوانی یک تنه بر سپاه دشمن می زد و حریف می خواست، تمام لشکر یکباره بر سرش نمی ریخت؛ بلکه پهلوانی به نیابت از فرماندهانِ سپاه برای نبرد با اوپیش می رفت. نخست رجز می خواندند و بعد نبرد تن به تن شروع می شد. لشکرِ منسوب بهپهلوان مغلوب، به فرمانِ سران یا شکست را می پذیرفت، و یا به خونخواهی بر می خاست.(برگزیدهٔ ابیات )چنین گفت با شاه؛ آزاد مردکه: « چونست کارت به دشتِ نبرد؟چرا کرده ای نام کاووس کی؟که در جنگ نه تاو داری نه پیتنت را بر این نیزه بریان کنم ستاره بدین کار گریان کنم » ... همی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی خروشان بیا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب (بخش نخست)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش نخست)چنین است کردار ِ چرخِ بلندبه دستی کلاه و به دیگرکمندچو شادان نشیند کسی با کلاهبه خَمِّ کمندش رباید ز گاه .... هنوز پس از گذشت بیش از ده قرن ازخلق تراژدی رستم و سهراب توسط حکیم طوسشنیدن و خواندن آن برای اندیشه های متفکر جذّاب ست و جای سؤال و گلایه از برترینپهلوان ِ حماسهٔ ملّیِ ایرانیان درون دل های نازک، فراوان. که بقول شاعر:یکی داستان ست پر آبِ چشمدلِ نازک از رستم آید به خشم... هنر فردوسی در تسخیر دلِ خوانندگانِ این حکایت چنان جادو گرانه است که بسیاری ازیادمی برند با اندیشه و خیالِ راوی داستان سر و کار دارند. آنان واقعا از آن پهلوانی که برای ننگ و نام خویش ترفندی ناجوانمردانه بکار می برد دلگیر می شوند. بعضی از مفسران نیزپنهانکاری رستم در افشای نام خو...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش دوم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب(بخش دوم)تسخیر دژ سپیدهومان و بارمان همراه با لشکر خویش به سهراب پیوسته؛ هدایای افراسیاب را همراه با نامه ای به وی دادند. سهرابِ نو جوان که چیزی از آن فریب نمی دانست همه را پذیرفت:یکی نامه با لابه و دل پسند نبشته به نزدیکِ آن ارجمندکه گر تخت ایران به چنگ آوریزمانه بر آساید از داوری از این مرز تا آن بسی راه نیست سمنگان* و ایران و توران یکی ست *سمنگان شهری مرزی در بخش شرقی ایران بود واقع در تخارستان که در بخش جنوبی بازابلستان همسایه بود.منوچهر پادشاه پیشدادی، حکومت زابلستان وبخش جنوبی آن سیستانرا به نَریمان داده بود.بنابراین افراسیاب سهراب را برانگیخت تا ایران و توران را فتح کند.(۱) «دژ سپید» واقع در مرز این دوکشور نگهبانی بنام «هَجیر» داشت که به محض دیدن سپاهیانت...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ تقدیر سهراب (بخش نخست)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی تقدیرِ سهراب (بخش نخست)چنین است کردار ِ چرخِ بلندبه دستی کلاه و به دیگرکمندچو شادان نشیند کسی با کلاهبه خَمِّ کمندش رباید ز گاه .... هنوز پس از گذشت بیش از ده قرن ازخلق تراژدی رستم و سهراب توسط حکیم طوسشنیدن و خواندن آن برای اندیشه های متفکر جذّاب ست و جای سؤال و گلایه از برترینپهلوان ِ حماسهٔ ملّیِ ایرانیان درون دل های نازک، فراوان. که بقول شاعر:یکی داستان ست پر آبِ چشمدلِ نازک از رستم آید به خشم... هنر فردوسی در تسخیر دلِ خوانندگانِ این حکایت چنان جادو گرانه است که بسیاری ازیادمی برند با اندیشه و خیالِ راوی داستان سر و کار دارند. آنان واقعا از آن پهلوانی که برای ننگ و نام خویش ترفندی ناجوانمردانه بکار می برد دلگیر می شوند. بعضی از مفسران نیزپنهانکاری رستم در افشای نام خوی...

    ادامه مطلب