شهود مثنوی معنوی

متن مرتبط با «سوگِ» در سایت شهود مثنوی معنوی نوشته شده است

دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش چهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش چهارم)(بازی آسمان)سهراب یکراست نزدیک چادر کی کاووس رسید و هماوردی طلبید. در نبردهای باستانی رسمجوانمردی چنین بود که اگر پهلوانی یک تنه بر سپاه دشمن می زد و حریف می خواست، تمام لشکر یکباره بر سرش نمی ریخت؛ بلکه پهلوانی به نیابت از فرماندهانِ سپاه برای نبرد با اوپیش می رفت. نخست رجز می خواندند و بعد نبرد تن به تن شروع می شد. لشکرِ منسوب بهپهلوان مغلوب، به فرمانِ سران یا شکست را می پذیرفت، و یا به خونخواهی بر می خاست.(برگزیدهٔ ابیات )چنین گفت با شاه؛ آزاد مردکه: « چونست کارت به دشتِ نبرد؟چرا کرده ای نام کاووس کی؟که در جنگ نه تاو داری نه پیتنت را بر این نیزه بریان کنم ستاره بدین کار گریان کنم » ... همی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی خروشان بیا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش پنجم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب (بخش پنجم)(نخستین نبرد)(برگزیده ابیات )یکی تنگ میدان فرو ساختند به کوتاه نیزه، همی بافتند*به شمشیرِ هندی بر آویختند همی زآهن آتش فرو ریختند گرفتند زآن پس عمودِ* گرانغمی* گشت بازوی کُند آوران*تن از خَوی* پر آب و همه کام خاکزبان گشته از تشنگی چاک چاکیک از یکدگر ایستادند دورپُر از درد باب و پُر از رنج پور ...*نیزه بافتن؛ نیزه پیچاندن،« عبارت از آنست که نیزه بازان پیش از ارادهٔ جنگ، نیزه بازیکنند و دست و پا را گرم سازند.» (از آنندراج) به نقل از لغتنامه دهخدا) ــ *عمود؛ گرزغمی گشتن؛ سست شدن، خسته شدن ـ* کُندآور؛ گُندآور، دانا و پهلوان ـ*خَوی؛عرق. آنگاه فردوسی با غم و درد، از کار جهان و بازی تقدیر می نالد: جهانا !* شگفتی ز کردارِ توست هم از تو شکسته؛ هم از تو دُرُست ...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش جهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش جهارم)(بازی آسمان)سهراب یکراست نزدیک چادر کی کاووس رسید و هماوردی طلبید. در نبردهای باستانی رسمجوانمردی چنین بود که اگر پهلوانی یک تنه بر سپاه دشمن می زد و حریف می خواست، تمام لشکر یکباره بر سرش نمی ریخت؛ بلکه پهلوانی به نیابت از فرماندهانِ سپاه برای نبرد با اوپیش می رفت. نخست رجز می خواندند و بعد نبرد تن به تن شروع می شد. لشکرِ منسوب بهپهلوان مغلوب، به فرمانِ سران یا شکست را می پذیرفت، و یا به خونخواهی بر می خاست.(برگزیدهٔ ابیات )چنین گفت با شاه؛ آزاد مردکه: « چونست کارت به دشتِ نبرد؟چرا کرده ای نام کاووس کی؟که در جنگ نه تاو داری نه پیتنت را بر این نیزه بریان کنم ستاره بدین کار گریان کنم » ... همی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی خروشان بیا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش دوم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب(بخش دوم)تسخیر دژ سپیدهومان و بارمان همراه با لشکر خویش به سهراب پیوسته؛ هدایای افراسیاب را همراه با نامه ای به وی دادند. سهرابِ نو جوان که چیزی از آن فریب نمی دانست همه را پذیرفت:یکی نامه با لابه و دل پسند نبشته به نزدیکِ آن ارجمندکه گر تخت ایران به چنگ آوریزمانه بر آساید از داوری از این مرز تا آن بسی راه نیست سمنگان* و ایران و توران یکی ست *سمنگان شهری مرزی در بخش شرقی ایران بود واقع در تخارستان که در بخش جنوبی بازابلستان همسایه بود.منوچهر پادشاه پیشدادی، حکومت زابلستان وبخش جنوبی آن سیستانرا به نَریمان داده بود.بنابراین افراسیاب سهراب را برانگیخت تا ایران و توران را فتح کند.(۱) «دژ سپید» واقع در مرز این دوکشور نگهبانی بنام «هَجیر» داشت که به محض دیدن سپاهیانت...

    ادامه مطلب