شهود مثنوی معنوی

متن مرتبط با «مثنوی» در سایت شهود مثنوی معنوی نوشته شده است

دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب (۸)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (۸)(بخش پایانی )الفشورش بر« فرّ» کیانیچو رستم پدر باشد و من پسر نباید به گیتی یکی تاجوربه رستم دهم تخت و گرز و کلاهنشانمش بر گاهِ کاووس شاه ...سهراب را نه رستم؛ بل که قضای آسمان به سزای عملش رساند. درست همان گونه کهفردوسی از قول سهراب در لحظه مرگ به پدر یاد آوری کرد و آسمان را همانند جادوگریسالخورده و گوژپشت به تصویر و تصوّر کشید:تو زاین بیگناهی؛ که این گوژپشتمرا بر کشید و به زودی بکشت ...آن پرسشِ هستی سوز این جاست که چرا آسمانِ هستی ساز و نیک افروز،که اعمالش همواره در پناهِ ایزدی ست، دست به چنین شرّی زد و نقشهٔ شومِ افراسیابِ اهریمنی رابه پیروزی رساند؟ آیا نمی شد در زنجیرهٔ اتفاقاتِ نامیمون، گسستی می افتاد؟ مثلا مادرسهراب طیِّ دوازده سال نامه نگاری ِ پنهانی ب...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب (بخش ششم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب (بخش ششم)آخرین نبرد زمانی دراز گذشت وخبری از سهراب به هومان نرسید.در پی اش برآمد و دید او بی خیالدر شکارگاه گردش می کند.حال را پرسید و شنید که سهراب رستم را امان داد. از کارشبر آشفت ولی باز هم نامی از حقیقتِ تهمتن به زبان نراند و گفت :« هژبری که آورده بودی به دام رها کردی از دام و شد کار، خام نگه کن کزین بیهده کار کرد چه آرد به پیشت به دیگر نبرد .. »هومان سهراب را بر انگیخت که دوباره به نبرد رستم رفته و دشمن را آرام نگذارد و خود رابی نام ندارد. تهمتن نیز از مرگ نجات یافته روی به جویی نهاد و تن را از غبار فرو شست وبه نیایش حق پرداخت. نمی دانست آسمان چه بر سرش خواهد آورد. او پیروزی در نبرد رانه از سپهر؛ بل که از یزدان در خواست کرد*:( در پایان نوشنار به این مهم خوا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب ( بخش هفتم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب (بخش هفتم)بازی آسمانحکیم طوس با این ابیات حکایت را به پایان می رساند تا تراژدی دیگری ــ غمنامهٔ بنیان کنِ سیاوش را ــ آغاز کند:(ابیات برگزیده )نه ایدر* همی ماند خواهی دراز بسیجیده باش و درنگی مساز !به تو داد یک روز نوبت* پدر*سزد گر تو را نوبت آید به سر چنین است و رازش نیامد پدید نیابی به خیره نیابی کلید درِ بسته را کس نداند گشادبدین رنج عمرِ تو گردد به باد...*ایدَر؛ اینجا ــ* نوبت؛ هنگام ِ انجامِ کاری و یا فرا رسیدن ِ چیزی. در این ابیات؛ وقتِ زندگی یا مرگ ــ* پدر؛ منظور سپهر ست. در باورِ ایرانیان و اکثر مردم باستان، «سپهر» بر زمینتاثیر نهاده، موجودات را و از آن جمله انسان را می آفریند. زمین، موجودی زنانه است کهمستقیما توسط پدر یا سپهر بارور می گردد و بقولی :آسما...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش چهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش چهارم)(بازی آسمان)سهراب یکراست نزدیک چادر کی کاووس رسید و هماوردی طلبید. در نبردهای باستانی رسمجوانمردی چنین بود که اگر پهلوانی یک تنه بر سپاه دشمن می زد و حریف می خواست، تمام لشکر یکباره بر سرش نمی ریخت؛ بلکه پهلوانی به نیابت از فرماندهانِ سپاه برای نبرد با اوپیش می رفت. نخست رجز می خواندند و بعد نبرد تن به تن شروع می شد. لشکرِ منسوب بهپهلوان مغلوب، به فرمانِ سران یا شکست را می پذیرفت، و یا به خونخواهی بر می خاست.(برگزیدهٔ ابیات )چنین گفت با شاه؛ آزاد مردکه: « چونست کارت به دشتِ نبرد؟چرا کرده ای نام کاووس کی؟که در جنگ نه تاو داری نه پیتنت را بر این نیزه بریان کنم ستاره بدین کار گریان کنم » ... همی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی خروشان بیا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش پنجم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب (بخش پنجم)(نخستین نبرد)(برگزیده ابیات )یکی تنگ میدان فرو ساختند به کوتاه نیزه، همی بافتند*به شمشیرِ هندی بر آویختند همی زآهن آتش فرو ریختند گرفتند زآن پس عمودِ* گرانغمی* گشت بازوی کُند آوران*تن از خَوی* پر آب و همه کام خاکزبان گشته از تشنگی چاک چاکیک از یکدگر ایستادند دورپُر از درد باب و پُر از رنج پور ...*نیزه بافتن؛ نیزه پیچاندن،« عبارت از آنست که نیزه بازان پیش از ارادهٔ جنگ، نیزه بازیکنند و دست و پا را گرم سازند.» (از آنندراج) به نقل از لغتنامه دهخدا) ــ *عمود؛ گرزغمی گشتن؛ سست شدن، خسته شدن ـ* کُندآور؛ گُندآور، دانا و پهلوان ـ*خَوی؛عرق. آنگاه فردوسی با غم و درد، از کار جهان و بازی تقدیر می نالد: جهانا !* شگفتی ز کردارِ توست هم از تو شکسته؛ هم از تو دُرُست ...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش جهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش جهارم)(بازی آسمان)سهراب یکراست نزدیک چادر کی کاووس رسید و هماوردی طلبید. در نبردهای باستانی رسمجوانمردی چنین بود که اگر پهلوانی یک تنه بر سپاه دشمن می زد و حریف می خواست، تمام لشکر یکباره بر سرش نمی ریخت؛ بلکه پهلوانی به نیابت از فرماندهانِ سپاه برای نبرد با اوپیش می رفت. نخست رجز می خواندند و بعد نبرد تن به تن شروع می شد. لشکرِ منسوب بهپهلوان مغلوب، به فرمانِ سران یا شکست را می پذیرفت، و یا به خونخواهی بر می خاست.(برگزیدهٔ ابیات )چنین گفت با شاه؛ آزاد مردکه: « چونست کارت به دشتِ نبرد؟چرا کرده ای نام کاووس کی؟که در جنگ نه تاو داری نه پیتنت را بر این نیزه بریان کنم ستاره بدین کار گریان کنم » ... همی گفت و می بود جوشان بسیاز ایران ندادند پاسخ کسی خروشان بیا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهر اب (بخش سوم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگ سهراب ( بخش سوم )(لشکر آرایی دو سپاه و دیدار نهانیِ لشکرِ سهراب)در جنگ های باستانی رسم بر این بوده که پیش از نبردهای سرنوشت ساز، سپاهیان هردو طرف سوری به پا کرده و شراب می نوشیدند تا هم ترس مرگِ محتوم در رزمگاه رااز دل بزدایند و هم با فراهم آوردن فضایی پر نشاط؛ افکار منفی و به اصطلاح امروزی هاانرژی های منفی را دور بریزند. در این رویارویی هم چنین کردند و رستم از مستی و بیخبری سپاهیان توران استفاده کرده نیم شب؛ پنهانی به دیدار دشمن شتافت. حال موقعیّتجنگی چنین است که دژسپید در اشغال سپاهیان سمنگان و توران ست و سهراب درونِشاقامت دارد و لشکر ایرانیان برای باز ستاندن آن در فاصله ای دورتر قرار دارد :تهمتن یکی جامهٔ ترکوار بپوشیدو آمد دوان تا حصاربیامد چو نزدیکیِ دژ رسیدخروشی...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگ سهراب (بخش نخست)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی در سوگِ سهراب (بخش نخست)چنین است کردار ِ چرخِ بلندبه دستی کلاه و به دیگرکمندچو شادان نشیند کسی با کلاهبه خَمِّ کمندش رباید ز گاه .... هنوز پس از گذشت بیش از ده قرن ازخلق تراژدی رستم و سهراب توسط حکیم طوسشنیدن و خواندن آن برای اندیشه های متفکر جذّاب ست و جای سؤال و گلایه از برترینپهلوان ِ حماسهٔ ملّیِ ایرانیان درون دل های نازک، فراوان. که بقول شاعر:یکی داستان ست پر آبِ چشمدلِ نازک از رستم آید به خشم... هنر فردوسی در تسخیر دلِ خوانندگانِ این حکایت چنان جادو گرانه است که بسیاری ازیادمی برند با اندیشه و خیالِ راوی داستان سر و کار دارند. آنان واقعا از آن پهلوانی که برای ننگ و نام خویش ترفندی ناجوانمردانه بکار می برد دلگیر می شوند. بعضی از مفسران نیزپنهانکاری رستم در افشای نام خو...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ در سوگِ سهراب (بخش دوم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنویدر سوگِ سهراب(بخش دوم)تسخیر دژ سپیدهومان و بارمان همراه با لشکر خویش به سهراب پیوسته؛ هدایای افراسیاب را همراه با نامه ای به وی دادند. سهرابِ نو جوان که چیزی از آن فریب نمی دانست همه را پذیرفت:یکی نامه با لابه و دل پسند نبشته به نزدیکِ آن ارجمندکه گر تخت ایران به چنگ آوریزمانه بر آساید از داوری از این مرز تا آن بسی راه نیست سمنگان* و ایران و توران یکی ست *سمنگان شهری مرزی در بخش شرقی ایران بود واقع در تخارستان که در بخش جنوبی بازابلستان همسایه بود.منوچهر پادشاه پیشدادی، حکومت زابلستان وبخش جنوبی آن سیستانرا به نَریمان داده بود.بنابراین افراسیاب سهراب را برانگیخت تا ایران و توران را فتح کند.(۱) «دژ سپید» واقع در مرز این دوکشور نگهبانی بنام «هَجیر» داشت که به محض دیدن سپاهیانت...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ تقدیر سهراب (بخش نخست)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی تقدیرِ سهراب (بخش نخست)چنین است کردار ِ چرخِ بلندبه دستی کلاه و به دیگرکمندچو شادان نشیند کسی با کلاهبه خَمِّ کمندش رباید ز گاه .... هنوز پس از گذشت بیش از ده قرن ازخلق تراژدی رستم و سهراب توسط حکیم طوسشنیدن و خواندن آن برای اندیشه های متفکر جذّاب ست و جای سؤال و گلایه از برترینپهلوان ِ حماسهٔ ملّیِ ایرانیان درون دل های نازک، فراوان. که بقول شاعر:یکی داستان ست پر آبِ چشمدلِ نازک از رستم آید به خشم... هنر فردوسی در تسخیر دلِ خوانندگانِ این حکایت چنان جادو گرانه است که بسیاری ازیادمی برند با اندیشه و خیالِ راوی داستان سر و کار دارند. آنان واقعا از آن پهلوانی که برای ننگ و نام خویش ترفندی ناجوانمردانه بکار می برد دلگیر می شوند. بعضی از مفسران نیزپنهانکاری رستم در افشای نام خوی...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۶۰)

  • نیلوبلاگ

    دیدار'>دیدار معنوی مثنوی'>مثنویدیدار مثنوی در دژ هوش ربا(۶۰)حکایت قاضی و زن جوحی (ح)در بخش های پیشین که حکایت قاضی و زن جوحی بود،سخن به اینجا رسید که آن قاضی به خیال خام ِ کام گرفتن از زوجهٔ جوحی به خلوت او در آمد. ناگهان مرد سر رسید و قاضی تنها راه فرار را رفتن به صندوقی دید که گوشهٔ اتاق قرار داشت. جوحی آن صندوق را با کولبری به بازار فرستاد تا بفروشد. قاضی از درون صندوق حمّال را ندا داد تا صندوق را سربسته به نایبش برساند. پس از آن مولانا رو به درگاه خدا، می خواهد تا راهنمایانی برای نشان دادنراه نجات به زندانیانِ صندوقِ جسم و شهواتِ دنیای مادی بفرستد. اینک ادامهٔ حکایت:( از بیت ۴۵۰۸ به بعد)آن که هرگز روزِ نیکو خود ندید او در این اِدبار* کی خواهد طپید؟* (۶۰)یا به طفلی در اسیری اوفتاد یا خود ...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ نمکسار معانی (بخش جهارم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوینمکسار معانی(نگاه مولانا به تناسخ)(بخش چهارم)بخش های پیشین سخن بر سر آن بود که مولانا اعتقادی به تناسخِ مصطلح ندارد؛ اما ابیاتیدرآثارش آمده است و یا منسوب به اوست که بنا بر تاویلاتی می تواند اندیشهٔ تناسخ را نشان دهد.از آن جمله غزل شماره ۶۳۹ دیوان شمس؛ که با مشابهاتی در غزل شماره ۶۵۰ نیز آمده است؛که با تصحیحِ استاد همایی و توضیحی از استاد شفیعی کدکنی می آید: (۷)آن سرخ قبایی که چو مه پار بر آمدامسال در این خرقهٔ زنگار بر آمد (۱)آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی آن ست که امسال عرب وار بر آمد (۲)آن یار همان ست اگر جامه دگر شد آن جامه بَدَر* کرد و دگر بار بر آمد (۳)آن باده همان ست اگر شیشه بَدَل شد بنگر که چه خوش بر سرِ خمّار بر آمد (۴)یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیستکآدم ز تک...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ نمکسار ِ معانی ( بخش آخر)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوینمکسارِ معانیتجدّد امثال(بخش آخر)تفسیر سوم به موضوعِ عرفانی ـ فلسفیِ « تجدّدِ امثال» باز می گردد.امثال، جمع مِثل بهمعنی همانند و یکسان و نظیر یکدیگرست. شارحان و مفسران مثنوی با توجه به مفهوم ومدلول آیات ۱۵ سوره ق و ۶۱ سوره واقعه عبارت «نجدّد امثال» یا «تبدّل امثال» را برایشرح و بیان مقصود مولانا برگزیده اند:أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ(آیا از آفرینش نخستین عاجز شده بودیم؟ نه؛ بلکه آنان (مخالفان) از خلق تازه در شکّند.)عَلَىٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ{ما مرگ را بر شما مقدّر ساختیم و ناتوان از آن نیستیم که} ( امثال شما را به جاى شما قرار دهيم و شما را [به صورت] آنچه نمىدانيد پديدار گردان...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ نمکسارِ معانی (بخش دوم)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوینمکسارِ* معانی(نگاه مولوی به تناسخ)(بخش دوم)در مثنوی، مولانا موضوع «رجعت» را بطور غیر مستقیم و در جریان نقل حکایات آوردهاست. مثلا در دفتر ششم ضمن بازگویی داستان آن فقیرِ روزی طلب که از خداوند بدونزحمتِ کار و کسب روزی می طلبید، از طبیعتِ جهانِ مادی سخن می گوید که بر اساسِکشمکشِ پدیده های متضاد برقرارست.تنها مرگ ست که موجودات را از پویایی انداخته،در خود محو می کند. مولانا غالبا برای قابل لمس ساختن مفاهیم مجردی که خود به کشف و شهود دریافته است، از تمثیل استفاده می کند.در اینجا نیز مثالی از نمکزار می آورد:خاک را بین؛ خلقِ رنگارنگ را می کند یکرنگ* اندر گورها این نمکسارِ جسومِ ظاهر ست خود نمکسارِ معانی دیگر ست آن نمکسارِ معانی، معنوی ستاز ازل، آن تا ابد اندر نوی ست... ۶/۱۸۵۹نمکسار...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۹)

  • نیلوبلاگ

    دیدار'>دیدار معنوی مثنوی'>مثنویدیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۹)(حکایت قاضی و زن جوحی) زدر ابیات آینده مولانا بی اعتباری عشق مجازی را گوشزد می کند.غالبا در متون کهن پارسی،مؤلف با آوردنِ صیغهٔ ماضی افعال، تاکید بر روا بودنشان در همهٔ زمانها دارد. بیت ۴۴۹۶:عاشقی کو در غمِ معشوق رفتگرچه بیرون ست، در صندوق رفت ۴۸عمر در صندوق برد از اندُهانجز که صندوقی نبیند از جهان ۴۹آن سری که نیست فوقِ آسماناز هوس، او را در آن صندوق دان ۵۰چون ز صندوقِ بدن بیرون روداو ز گوری سوی گوری می شود ۵۱این سخن پایان ندارد؛ قاضی اشگفت: « ای حمّال و ای صندوق کش! ۵۲از من آگه کن درونِ محکمهنایبم را زودتر، با این همه ۵۳تا خَرَد این را به زَر زاین بی خِردهمچنین بسته به خانهٔ ما بَرد» ۵۴(تفسیر اجمالی ابیات)ابیات ۴۸ تا ۵۱: ذهن مولان...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ نمکساز ِ معانی (بخش نخست)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوینمکسارِ معانی (بخش نخست)نکته ها چون تیغِ پولاد ست تیزگر نداری تو سپر، واپس گریز زین سبب من تیغ کردم در غِلافتا که کژخوانی نخواند بر خِلافپیش از این اشاره شد، نیکلسون می نویسد مولوی به موضوعات {فلسفی}* که انتخابمی کند از دیدگاهِ اخلاقی نزدیک می شود. منظور آن ست که مولانا رعایت شئون اخلاقیاسلام را کرده، به اصطلاح دست به عصا پیش می رود. مثلا دعاویِ مناقشه برانگیزانه راچون عارفانِ بی پروا بر زبان نمی راند. موضوعِ تناسخ نیز یکی از همین گونه مواردست،زیرا اعتقاد به آن، رستاخیز را ــ از سه اصلِ توحید، نبوّت و معاد ــ زیر سؤال می برد.«تناسخ در لغت یعنی پیاپی گذشتنِ زمان ها و قرون، چنانکه گویی هر یک از آن ها حکمِما قبل را نسخ می کند. یعنی باطل می سازد. در عُرف به معنیِ زائل شدنِ روح ا...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۸)

  • نیلوبلاگ

    دیدار'>دیدار معنوی مثنوی'>مثنویدیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۸) (حکایت قاضی و زن جوحی) وداستان به آنجا رسید که قاضی از ترس رسوایی خود را در صندوقی تنهان کرد.چوحی خود را به بی خبری از حضور او زده، با صدای بلند به زنش می گوید: «من چه دارم غیرِ آن صندوق، کآنهست مایهٔ تهمت و پایهٔ گُمان ۳۶خلق پندارند زر دارم درون داد* واگیرند از من زاین ظُنون* ۳۷صورتِ صندوق بس زیباست، لیکاز عُروض* و سیم و زر خالی ست نیک ۳۸چون تنِ زرّاقِ* خوب و باوقاراندرآن سَلّه* نیابی غیر مار ۳۹من برم صندوق را فردا به کو*پس بسوزم در میانِ چار سو* ۴۰تا ببیند مؤمن و گبر و جهودکه در این صندوق جز لعنت نبود» ۴۱گفت زن: « هَی*؛ در گذر ای مرد از این!»خورد سوگند آن که :«نکْنم جز چنین» ۴۲از پگه حمّال آورد او چو باد زود آن صندوق برپشتش نهاد...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۷)

  • نیلوبلاگ

    دیدار'>دیدار معنوی مثنوی'>مثنویدیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۷)(حکایت قاضی و زن جوحی) دعنوان شانزدهرفتنِ قاضی به خانهٔ زن جوحی؛ و حلقه زدنِ جوحی به خشم بردر و گریختنِ قاضی در صندوق و الی آخِرِه ...مکرِ زن پایان ندارد؛ رفت شبقاضیِ زیرک سوی زن، بهرِ دَب* ۲۷زن چو (دو)* شمع و نُقلِ مجلس راست کرد،گفت: « ما مستیم بی این آبْ خَورد»* ۲۹اندر آن دم جوحی آمد، در بزدجُست قاضی مَهرَبی* تا در خزَد ۳۰غیرِ صندوقی ندید او خلوتیرفت در صندوق از خَوف، آن فَتی* ۳۱اندر آمد جوحی و گفت: « ای حریف*ای وَبالم * در ربیع* و در خَریف*! ۳۲من چه دارم که فِدا اَت نیست آنکه ز من فریاد داری هر زمان؟ ۳۳بر لبِ خشکم* گشادستی زبانگاه مُفلِس خوانیَم؛ گه قَلتبان* ۳۴این دو علّت گر بوَد ای جان مرا آن یکی از توست و، دیگر از خدا ۳۵*دب؛مخ...

    ادامه مطلب
  • دبدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژهوش ربا(۵۶)

  • نیلوبلاگ

    دیدار معنوی مثنوی'>مثنوی دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۶){حکایت قاضی و زن جوحی} (ج)گفت قاضی: « ای صنم، معمول چیست ؟»گفت:« خانهٔ این کنیزک بس تهی ست (۱۷)خصم* در دِه رفت و، حارس* نیز نیستبهرِخلوت، سخت نیکو مسکنی ست (۱۸)امشب ار امکان بوَد، آنجا بیاکارِ شب، بی سُمعه* است و بی ریا* (۱۹)جمله جاسوسان* ز خَمرِ خواب، مستزنگیِ شب، جمله را گردن زده ست» (۲۰)*خصم؛ دشمن، طرفین دعوی، صاحب، شوهر از آن جهت که مالکِ زن ست.*حارس؛نگهبان ـ*سُمعَه؛ شنوانیدن عمل خیرخود به مردم، چنان که ریا، نمودنِ افعالِ حَسَنه تامرا نیک پندارند.(۶) ـ*جاسوسان؛اشاره به مردم و همسایگان.قاضی خود را به ناشیگری زده می گوید ای بت زیبا حالا که محکمه و خانهٔ من پر رفت وآمد است بگو چه کنیم تا ملاقاتی میان ما رخ دهد؟ زن می گوید خانهٔ این کنیز...

    ادامه مطلب
  • دیدار معنوی مثنوی ــ دیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۵)

  • نیلوبلاگ

    دیدار'>دیدار معنوی مثنوی'>مثنویدیدار مثنوی در دژ هوش ربا (۵۵){ قاضی و زن چوجی } (ب)شد زنِ او نزدِ قاضی در گلهکه:« مرا افغان ز شویِ دَه دِله*» ۶قصّه کوته کن که قاضی شد شکاراز مَقال* و از جمالِ آن نگار ۷گفت:« اندر محکمه ست این غلغلهمن نتانم* فهم کردن این گِله ۸گر به خلوت آیی ای سروِ سَهی!از ستمکاریِّ شُو شرحم دهی» ۹گفت: «خانهٔ تو ز هر نیک و بدیباشد از بهرِ گله آمد شدی» ۱۰* ده دِله؛آن که ده دل دارد؛هوسباز ــ * مقال؛ گفتار ــ *نتانم؛ مخفّفِ نتوانم.حیلهٔ زن جوحی کارگر افتاد و قاضی وی را به ملاقاتی در خلوت دعوت کرد؛ تا مثلا با تمرکزحواس بتواند موضوع شکایت را بررسی کند. زن گفت در خانهٔ تو آدمیانِ بد ذات و یا خوب،از هر نوعی برای طرح شکایت آمد و رفت می کنند و خیلی شلوغ ست.ذهن مولانا از معنای ازدحام د...

    ادامه مطلب